زمین سوخته
ناشر: معین
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 329
اندازه کتاب: رقعی شومیز
سال انتشار: 1398
نوبت چاپ : 15
جوان خاکستری پوش روبریم ایستاده است و حرف می زند. نمی دانم چه می گوید. صدایش را نمی شنوم. به لبهایش نگاه میکنم که تند و تند حرکت می کنند و دندانهای نا موزونش پیدا و ناپیدا می شوند. نگاهم از لبانش سرمی خورد رو دماغش. چه بزرگ وبی قاعده به نظرم می آید.
بعد به چشمانش نگاه می کنم که انگار کلاپیسه است. حالا، پیشانی جوان خاکستری پوش است. عرق و خاک قاطی هم شده است و تمام پیشانی اش را پوشانده است.
نا گاه از بالای سر جوان خاکستری پوش چشمم میفتد به دستی که در انفجار از شانه جدا شده است و همراه موج انفجار بالا رفته است و تو خوشه خشک نخل بلند پایه گوشه حیاط تنه باران گیر کرده است. آفتاب کاکل نخل را سایه روشن زده است. خون خشک، تمام دست را پوشانده است.
انگشت کوچک دست، از بند دوم قطع شده است و سبابه اش مثل یک درد ، مثل یک تهمت و مثل یک تیرسه شعبه به قلبم نشانه رفته است
مدار صفر درجه ، سه جلدی
درخت انجیر معابد،دو جلدی
داستان یک شهر
همسایه ها