لینمارار عشق و آرزو
مترجم: ابراهیم یونسی
ناشر: نگاه
موضوع: رمان خارجی
قطع: رقعی
نوع جلد: زرکوب
سال چاپ: 1394
نوبت چاپ: 1
تعداد صفحات: 639
وزن: 820گرم
شابک: 9786003760172
زن به سوى خانه نگریست، سپس به ساعتش نگاه کرد. بهزودى مىآمدند. در این پایان زمستان روزها بلند مىشد، اما امروز هوا گرفته و بارانى بود. تاریک و روشنى شامگاه نزدیک بود. براى گردش معمول بعدازظهر با بارانى و چکمه ساق بلند از خانه درآمده بود. از ظواهر امر چنین پیدا بود که به خانه نرسیده باران خواهد گرفت.
اندیشید: براى انتخابات چه روز بدى. یک هفته هواى ملایم و بهارى، و حالا ناگهان بازگشت به زمستان و چه زمستانى. غرولند نارضایى مردم رسا بود ـ اعتصابهاى بىپایان، کمبودها، اتاقهاى سرد… حتى یکچند تلویزیون هم که مردم به یارى آن آلامشان را تخفیف مىدادند برنامههایش را زود پایان مىداد، تا سرانجام سیاست پیشگان دریافتند که این کار از همه کارهاى دیگر بىوجهتر است، و زود این برنامه را لغو کردند. سیاستپیشگان زیاد تغییر نکرده بودند ـ زن چنین اندیشید. این زمستان به یقین زمستان نارضایى انگلستان بود. او هم گرفتار بود. امّا این بار این گرفتارى برخلاف همه گرفتارىهاى دیگرش راه حلى نداشت، ظاهرآ کسى راه رهایى از آن را نمىدانست.
زن با گامهاى چالاک از میان سبزههاى خیس گذشت. نمىخواست هیچیک از بچههایش را پیش از صرف نوشابه پیش از شام ببیند ـ وقتى آنها را مىبیند که لباس عوض کرده باشد و آماده دیدارشان شده باشد. تصمیم گرفته بود چه بپوشد: بهترین لباسش را مىپوشد. حتى زیورآلاتى هم به خود خواهد زد. بچهها مىآمدند، تا دیرگاه شب مىنشستند، ابتدا نتایج مقدماتى شمارش آرا را در تلویزیون مىدیدند، بعد که برنامه تلویزیون تمام مىشد رادیو را باز مىگذاشتند ـ نیمخواب و نیمبیدار، تا باز خبر تازهاى مىرسید و بسته به اینکه کدامیک از بچههایش بود، شاد یا غمگین مىشدند. شاید هم مشروب زیادى مىنوشیدند، و بحث در مىگرفت، و دستکم بین دوتایشان سخنان حرفهاى تندى مبادله مىشد، که به گمان او چندى بعد همین سخنان در مجلس عوام بینشان ردّوبدل مىشد. این انتخابات، زود هنگام در رسیده بود، و هیچیک از آنها فرصت نیافته بود از حوزه انتخابیهاى خود را نامزد نمایندگى کند. حدس زد در انتخابات بعدى هر دو با سر خود را در جریان بیفکنند و فلسفه سیاسى یکدیگر را با حدّت و حرارت تحقیر و تخفیف کنند. مابقى به راه خود مىرفتند، و بهترین استفاده را از وضع موجود مىکردند و حتى از اوضاع و احوال حاکم بر مملکت سود هم مىبردند، چون دیده بصیرت و فرصتبین داشتند، و چه بسا که سودهاى کلان از این اوضاع و احوال به جیب مىزدند. تنها دخترش، جودیت که رشته اقتصاد کمبریج را با احراز رتبه اول به پایان رسانده بود، به قول یکى از آشنایان احتمالا از اعضاى کابینههاى آینده بود، هرچند هنوز باید براى راه یافتن به پارلمان مىجنگید. «زنان درخشان و زیبا، در عالم سیاست ترکیب نادرى هستند.» این چیزى بود که دیگران مىگفتند. و این دختر مبارزه در خونش بود.