تلفن سفارشات و پیگیری :

02166456295

شماره همراه : 09129452845

کاربران گرامی میتوانید کتابهای خود را به صورت آنلاین،تلفنی،پیامکی و واتساپ سفارش دهید و نسبت به موجودی کتاب استعلام نمایید

 

 

کاربران عزیز سایت www.ketabeshargh.ir هم متعلق به این مجموعه بوده و میتوانید کتابهای مورد نظر خود را به راحتی سفارش دهید .

0
مجموع : 0 ریال
سبد خرید خالی است!
بروزرسانی

شازده حمام،هفت جلدی در شش مجلد

10400000 ریال
موجود
نویسنده: محمدحسین پاپلی یزدی
ناشر: پاپلی،گوتنبرگ
موضوع: زندگینامه
قطع: وزیری
نوع جلد: زرکوب
سال چاپ: 1400
نوبت چاپ: مکرر
تعداد صفحات: 3000

اشتراک
گوشه هایی از اوضاع اجتماعی شهر یزد در دهه 30 و 40
دکتر محمد حسین پاپلی در کتاب «خاطرات شازده حمام» خاطرات ۱۰ سال از زندگی خود را نگاشته است، خواننده در این کتاب با نویسنده همراه میشود و همراه با او خاطرات کودکی شازده حمام را تجربه میکند.
زری دختر مومنی بود. همیشه نمازش را سر موقع می خواند، صد رقم هم دعا بلد بود، همه مفاتیح را حفظ کرده بود. دعای جوشن کبیر، ندبه، چی و چی را بلد بود. آخر آن موقع ها مردم به اندازه حالا دعا نمی خواندند. سالی یکی دو بار آنهم بیشتر شبهای احیاء ماه رمضان و روز تاسوعا عاشورا گریه می کردند. بقیه سال شادی و خنده بود. اما همان موقع هم زری، اهل دعا بود و به من هم دعاهای متعدد از جمله قسمت هایی از مفاتیح را یاد داد. زری حدود ۱۴ سال داشت که کم کم رنگش زرد شد، شکمش هم باد کرد و گاهی هم بالا می آورد. زنهای همسایه او را که می دیدند پچ پچ می کردند. بالاخره کم کم چند تا از زنهای همسایه گفتند که زری حامله است! آخرین باری که قبل از ماجرا من زری را دیدم یادم می آید روز ۲۷ مرداد ۱۳۳۸ بود. توی کوچه به من اشاره کرد که بروم پشت بام خانه.
نگاهش کردم صورتش زرد بود و نگاهش معصوم. گفت: حسین حرفهایی که درباره من میزنند را تو هم میدانی؟ گفتم: همه میدانند. گریه کرد و گفت: به خدا من کار بدی نکرده ام. بعد گفت: دلم درد می کند. دستم را گرفت و از روی لباسش روی شکمش گذاشت و گفت: ببین شکمم دارد بزرگ می شود ولی بخدا من کار بدی نکرده ام. چند روز بعد، از خانه آنها سر صدا بلند شد. برادر ۱۸ ساله اش عباس نعره می زد که می کشمش. من زری را با رفیقِ تخم سگش می کشم. باید بگویی که این نامرد حرامزاده که شکمت را بالا آورده کیست. آن بی پدر، پدر سوخته ای که شکم تو را بالا آورده کیست. عباس نعره می زد: مادر، من خودم را می کشم. من نمی توانم توی محل راه بروم، نمی توانم سر بلند کنم. اول این دختره را می کشم، بعد فاسق پدر سوخته اش را، بعد خودم را. خواهر کوچک زری، سکینه که هم اسم مادر بزرگش بود و هم سن و سال من، گریه می کرد و فریاد می زد و کمک می خواست. زنهای همسایه می خواستند بروند به زری کمک کنند ولی در خانه بسته بود.
زری جیغ می زد که من

 

 تمامی کالاها و خدمات فروشگاه حسب مورد دارای مجوزهای مربوطه بوده و همه فعالیتهای این

 

سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران می باشد .

 

 

 

ایمیل : info@ketabeshargh.com

 

 

 

 کاربران گرامی میتوانید قبل از تایید نهایی سفارش نسبت به موجودی کتاب استعلام نمایید

 

 

کاربران عزیز سایت www.ketabeshargh.ir  نیز متعلق به این مجموعه بوده

و میتوانید کتابهای مورد نیاز خود را تهیه فرمایید

 آدرس : تهران میدان انقلاب خیابان اردیبهشت پایین تر از خیابان جمهوری اسلامی پلاک 39 زنگ زیر همکف

بالا