شرح زندگانی من،سه جلدی
10000000 ریال
موجود
نویسنده: عبدالله مستوفی
ناشر: دبیر
موضوع: تاریخ ایران
قطع: وزیری
سال چاپ: 1402
نوبت چاپ: 1
تعداد صفحات: 2983
شابک: 9789644010446
ناشر: دبیر
موضوع: تاریخ ایران
قطع: وزیری
سال چاپ: 1402
نوبت چاپ: 1
تعداد صفحات: 2983
شابک: 9789644010446
اشتراک
عبدالله مستوفی (۱۲۵۷ - تهران ۱۳۲۹) از خاندان قاجار بوده که بعنوان مستوفی مشغول به فعالیت بودند .استاندار آذربایجان (قبل از تقسیم به شرقی و غربی) و دولت مرد دوران قاجاری و پهلوی بود ایشان ابتدا بعنوان کارمند در وزارت امور خارجه در کنسولگری ایران در روسیه مشغول به فعالیت بود اما پس از استبداد صغیر به اشتغال در این وزارت خانه پایان داده شد .
در دوران صدراعظمی عینالدوله رئیس نان تهران بود و در اثر بلوای نان ناچار از کناره گیری شد. در دوران رضاشاه به استانداری آذربایجان رسید و مدتی با سرلشکر محمد شاهبختی که فرمانده لشکر آذربایجان بود درگیری داشت که منجر به بازخواست هردو آنان گردید.
گویند در جنگ دوم روس و ایران وقتی قشون روس به تبریز وارد شد و مصمم بود به سمت میانه حرکت کند، دولت ایران خود را در مقابل کار تمامشدهای دید و ناچار شد شرایط صلحی که دولت روس املا می کرد بپذیرد. فتحعلیشاه برای اعلان ختم جنگ و تصمیم دولت در بستن پیمان آشتی، سلاحی خبر کرد. قبلا به جمعی از خاصان دستوراتی راجع به اینکه در مقابل هر جمله ای از فرمایشات شاه چه جوابهایی باید بدهند داده شده بود و همگی نقش خود را روان کرده بودند.
شاه بر تخت جلوس کرد و دولتیان سرفرود آوردند. شاه به مخاطب سلام، خطاب کرد و فرمود: اگر ما امر دهیم که ایلات جنوب با ایلات شمال همراهی کنند و یکمرتبه بر روس منحوس بتازند و دمار از روزگار این قوم بی ایمان برآورند چه پیش خواهد آمد؟ مخاطب سلام که در این کمدی نقش خود را خوب حفظ کرده بود تعظیم سجده مانندی کرد و گفت:«بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!» شاه مجددا پرسید: «اگر فرمان قضا جریان شرف صدور یابد که قشون خراسان با قشون آذربایجان یکی شود و تواما بر این گروه بیدین حمله کنند چطور؟» جواب عرض کرد: «بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!»