میرزا رضای کرمانی
ناشر: معین
زبان كتاب: فارسي
تعداد صفحه: 111
اندازه كتاب: رقعی شومیز
سال انتشار: 1397
دوره چاپ: 2
در بخشهایی از این اثر میخوانیم: کودک بودم و در همان عالم کودکی شنیده بودم که پدربزرگ من شاه رو کشته است. واقعیت هولناکی بود. میترسیدم. عکس کوچکی از میرزا رضا پیدا کرده بودم. همان که میرزا در غُل و زنجیر و یک دوستاقبان مسلح بالای سرش ایستاده است. شاید آن چهره برای تو یک چهره عادی از یک نفر در گوشهای از تاریخ مملکت باشد. اما برای من عادی نبود. او پدربزرگ من بود و من خیلی کم در مورد او میدانستم. میخواستم بیشتر بدانم. اما همه طفره میرفتند. از خودش میپرسیدم. چشمهایش با من حرف میزد: «روزی که مردم این مملکت بفهمند من با کشتن ناصرالدینشاه چه خدمتی به مملکتم کردم. این چوبه دار رو زیارت میکنند».