انگیزه،خاطرات سرگرد غلامحسین بقیعی
ناشر: رسا
زبان كتاب: فارسي
تعداد صفحه: 449
اندازه كتاب: رقعی گالینگور
سال انتشار: 1373
دوره چاپ: 1
غلامحسین بقیعی در کتاب خاطراتش مینویسد: «یکی از مسایل مهم روز که پیوسته در مطبوعات منعکس میشد، محاکمه پزشک احمدی بود. یک روز روزنامهفروشها داد میزدند: فوقالعاده! به دار زدن پزشک احمدی!.... فردا در میدان توپخانه!... فوقالعاده!.... اذان صبح خود را به آنجا رساندم غوغای غریبی برپا بود. یک تیر چوبی بسیار بلند با قرقره و طناب مخصوص در ضلع غربی میدان به چشم میخورد. نماینده دادستان حکمش را قرائت نمود و قاضی عسکر گفت: استغفار و توبه کند و از مامورین تقاضا نمود که اجازه دهند محکوم دو رکعت نماز بخواند. پس از نماز روی چهارپایه زیر چوبه دار ایستاد و فریاد زد: ای مردم من قاتل نیستم!... یگانه گناهم اینه که دستور مافوقم را اجرا کردهام... و حالا چون از همه ضعیفترم، همه چیز به گردن من افتاده... قاتل اصلی سرتیپ مختار و خود رضا شاهه. پاسبانها بیش از این مهلت ندادند. حلقه طناب را به گردنش انداختند و به سرعت بالا کشیدند.»
کمونیسم و دموکراسی