خواجه خسرو
ناشر: عطائی
موضوع: رمان تاریخی
قطع: وزیری
نوع جلد: زرکوب
سال چاپ: 1400
نوبت چاپ: 2
تعداد صفحات: 304
شابک: 9789643136925
آخرین بازمانده لطفعلی خان زند لطفعلیخان، آخرین فرمانروای زند، مظلومترین دلاوری است که تاریخ به یاد دارد. زلزله در ارکان فرمانروایی زندیان افتاده بود و پسلرزههای آن دامنگیر خواجه خسرو پسر لطفعلیخان زند شد که سر از حرمسرای بیدر و پیکر فتحعلیشاه قاجار درآورد. پیش از آنکه تدبیر در مغزش به تکاپو بیفتد، تقدیر هرچه بلا و نکبت بود بر سرش آورد. پادشاهی و فرمانروایی را از وی ستاندند تا میان او و خوشیها و شادیهای زندگی فاصلهای شگرف حاکم شود. تقدیرش چنین بود که به جای فرمانروایی به یک خواجه مجیزگو، متملق، بیاراده و یک چاکر «بله قربانگو» تبدیل شود و به خدمت دشمنان خاندانش درآید. او که زمانی سودای شاهی در سر میپرورانید و در کاخهای شکوهمند میزیست، خوشگفتاری سفیران نیرنگساز و زبانباز را میشنید. از آنان و از همه پیرامونیانش ارج میدید، در عنفوان جوانی تغییر ماهیت داد و به موجود نحیفی مبدل شد که نه نزد زنان احترامی داشت و نه نزد مردان جایگاهی. ستایشهایی که نثارش میداشتند به سخنان تحقیرآمیز تبدیل شد، آنانی که محترمش میداشتند و کمر به خدمتش میبستند، شدند مضحکهساز او. لطفعلیخان زند همانند هر پدری آرزو داشت تا با رسیدن خسرو به سن و سال ازدواج برای دامادیش جشن بگیرد و در تالاری بزرگ و عطرآگین، حجلهای برای پسرش تدارک ببیند، اما هرگز به این واقعیت نیندیشیده بود که خسرو، ولیعهدش از بد حادثه به جای فرمانروایی، روزی خواجه حرمسرا شود و حجلهآرای شاهی شود که زنبارگی از ویژگیهای او بود و هرگاه زنی را به اندرونیش راه میداد و در این کار هیچ حد و مرزی نمیشناخت. با آنکه فتحعلیشاه 48 سال یعنی از سال 1212 هجری قمری تا سال 1360 سلطنت کرد، اما خسرو بهعنوان یک خواجه حرمسرا، حدود 54 سال در چنان مکانی خدمت کرده است، شاید هم یکی دو سالی بیشتر. خودش هم نمیدانست روزهایش چگونه به شب میگراید و شبهایش چهسان به روز میانجامد، شب و روز برایش فرقی نمیکرد، در هر ساعتی که فرایش میخواندند، باید آماده خدمت بود. خسرو از پنجاه و چند سال خدمت بیوقفه در کاخهایی که هیچگاه از ماجرا و شادی و جشن تهی نمیشد، خسته